بدون عنوان
روزی که به دنیا اومدی همه خیلی نگران بودن آخه یه ماه زودتر وارد این دنیا شدی ... وقتی بزرگ شدی برات تعریف می کنم که مامانت چقدر سخی کشید وقتی تو توی دلش بودی... اون روز همه پشت در اتاق عمل دعا می کردن خودم هم خیلی دعا می کردم که تو سالم باشی وقتی به دنیا اومدی انقدر صدات ظریف بود و نازک با زور گریه می کردی جون گریه نداشتی ولی وقتی گفتن که سالمی خدا رو شکر کردم راستی روز عید غدیر بود که خدا تورو به ما داد خیلی به مامان بزرگت که دیگه بین ما نیست التماس کردم که تو سالم باشی آخه اون سیده بود توی روز عید غدیر خلاصه مامانم یه عیدی به من داد تو رو ... عشقمو ، نفسمو اگه تو نبودی من چطوری زندگی می کردم فقط دلخوشیه من تویی زودتر بزرگ ش...
نویسنده :
maman bahar
14:16



